يا مقلب القلوب و الابصار
يا مدبر اليل و نهار
يا محول الحول و الاحوال
حول حالنا الي احسن الحال

  "ســـــــــال نـــــــو مبـــــــــــارك"


  « پرده بگردان و بزن ساز نو
  هين که رسيد از فلک آواز نو
  تازه و خندان نشود گوش و هوش
  تا زخرد در نرسد راز نو
  برجه ساقي طرب آغاز کن
  و زمي کهنه بنه آغاز نو »

                                                     ( مولاناي كبير)


بهار آن واژه دل انگيز دشت خيال و سوار تك تاز واقعيت از راه رسيد.

و باز هم بهار خاطره آور از راه رسيد، بهاري كه پيام آور زيبايي هاست و از بين برنده تمام زشتي ها.

لحظاتي به زيبايي آن چه وصف ناشدنيست و به لطافت آن چه لمس ناشدني.

جلوه‏هاى قدرت الهى در لحظه لحظه بهار تجلى مى‏يابد.

شكفتن شكوفه‏هاى بهارى، جوشش چشمه‏ها و ترنم نسيم و نشاط پرندگان، تفسيريست از گل‏ واژه توحيد.

شقايقها به تقديس و غنچه‏ها به تسبيح، گلبرگ‏هاى خود را در سپيده‏دم بهار مى‏گشايند و چمنزارها در وزش باد بهار به ركوع و سجود مى‏افتند.

 

انسان، انسان نيست، جز آنكه يا عارف است يا عاشق پس در هر دو حال بهار به من، به شما و به همگان لبخند ميزند.

پس لبخندش را به جان بپذيريم و در درون دلهاي درياگونمان، مهمان كنيم تا در جزر و مدش، آرام و قراري باشد بر دلهاي اميدوار مان.



حلول سال نو و ميلاد گل و سبزه را به شما و خانواده محترمتان تبريك مى‏گوييم و آغازى بهارى و فرجامى خوش را برايتان از درگاه پاك آفريدگار آرزو مندم.
بهار ۱۳۸۳

  
نویسنده : زهرا طیبی ; ساعت ۱٠:۳٩ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٩ اسفند ،۱۳۸٢


 

امشب چهارشنبه سوری ست

 

چهارشنبه آخر سال را چهارشنبه سوری می گويند و مراسم ويژه

 

آن در شب چهارشنبه صورت می گيرد برای مراسم مقداری بوته

 

خار درخانه ها فراهم می شود و کوچک و بزرگ از روی آن می

 

پرند و می گويند زردی من از تو سرخی تو از من

 

 

در گوشه و کنار کوی و برزن نيز بچه ها آتش های بزرگ می افروزند و از روی آن می پرند و ترانه (سرخی تو از …) می خوانند.

البته این رسم قدیمی چهار شنبه سوری ؛ الان که رسم به ایجاد صدا های بلند انفجار ؛ هر چه بلند تر بهتر .

 

در اینجا ( کلیک کنید ) اعتقاد های عجیبی رو که در گذشته در بین

 

زنان ( البته به احتمال 100% نویسنده مرد بوده ) رواج داشته بیان کرده :

 

بعضی از زنان عقيده دارند اگر شب چهارشنبه سوری فال بگيرند فالشان درست در می آيد از اين رو به ويژه در گذشته ها اگر کسانی می خواستند فال بگيرند در سر چهار راه به نحوی که کسی آنها را نبيند در تاريکی يا دالان خانه می ايستادند و به گفت و گوی عابرين گوش می دادند. اگر عابرين سخنانی اميد بخش در مورد عقد، عروسی، معامله ای سودآور، خبر خوشی که شنيده اند، مژده ای که داده اند، فرزندپسری که گيرشان آمده بيان می کردند به فال نيک گرفته می شد و نويد آن بود که سالی نيکو و پراز شادی و سرور در پيش است و اگر برعکس از اختلاف، نزاع، مرگ، ضرر، ناخوشی، خبرهای ناگوار گفت و گو می شد نشان اين بود که سال نو سال نيکوئی برای فال گيرنده نيست. در قديم بعضی اوقات زنان کاسه ای را بر می داشتند و به در خانه اين و آن می رفتند و با پول يا فلز يا شیء به کاسه می زدند که صدای تصادم شیء و کاسه شنيده شود و صاحبخانه با خبر گردد و بيايد دم در. وقتی صاحبخانه می آمد و آنها را می ديد حرفی رد و بدل نمی شد اگر صاحبخانه می رفت و برايشان شيرينی و آجيل می آورد نشان خير و برکت بود و اگر نه بر عکس. زنان شيراز درسابق عقيده داشتند که در شب چهارشنبه  سوری بايد حتماً به سعديه رفت و در آب سعديه آب تنی کرد. پيرزنان با نشاط قديمی شيراز، در شب چهارشنبه سوری بزک نموده و مجلس عيشی روبراه می کردند در اين مجلس از ترانه های محلی خوانده می شد و دايره نيز می زدند و همه ابراز سرور می کردند.

 

تاریخچه چهار شنبه سوری :

 

به رغم آنچه كه در باور هاي مردم وجود دارد، چهارشنبه سوري جشني نيست كه بر گرفته

از مراسم ايرانيان كهن باشد .اين جشن با نظر قاطع اكثر محققين پس از ورود اسلام

ميان ايرانيان رواج يافت و جزو مجموعه ايين هاي نوروزي قرار گرفت.علي بلوكباشي در

كتاب "نوروز" مي نويسد:
در زمانهاي پيش از اسلام ،هر ماه ايراني نامي از ايزدان

و فرشتگان داشت و هر روز از هر ماه هم نامي ويژه خود. فروردين و ارديبهشت و ....

ام ماه ها بود و هرمزد و بهمن و ....به ترتيب نام روز ها.
بخش كردن ماه به

چهار هفته در ايران ،پس از ظهور اسلام است و شنبه و يك شنبه و دوشنبه و

........ناميدن روز هاي هفته از زمان رواج آن .شنبه واژه اي سامي و درآمده به زبان

فارسي و در اصل "شنبد" بوده است.
"
سور "در زبان و ادبيات فارسي و برخي گويش هاي

ايراني به معناي "جشن"،"مهماني"و "سرخ" آمده است. اين واژه در ختنه سوران به معناي

جشن و در سوردادن به معناي مهماني دادن و در گويش هايي مانند كردي به معني سرخ

استعمال مي شود. به اين اعتبار كه در شب چهار شنبه آخر سال ايرانيان جشن مي گيرند و

شادي و سرور مي كنند و آتش مي افروزند و با شعله هاي سرخ آتش دل تاريك شب را سرخ و

روشن مي كنند،مي توان شب چهارشنبه سوري را جشن شب چهارشنبه يا شب چهارشنبه سرخگون و

سرخ فام دانست.
پيشينه چهار شنبه سوري از زمان پيدايي جشن چهارشنبه سوري و شكل

گيري آداب برگزاري آن آگاهي فراواني در دست نيست. بي ترديد اين جشن پيشينه اي كهن

دارد و شب آخر سال يا "شب سوري" از سده ها پيش جشن گرفته مي شده است. تنها نوشته اي

كه از اين جشن به اشاره ياد مي كند"تاريخ بخارا"تاليف ابوبكر محمد بن جعفر نرشخي به

عربي است.در اين كتاب در سخن از خانه هاي پادشاهان كه در بخارا بوده به شب سوري

اشاره مي كند و مي نويسد:"منصور بن نوح ساماني به سراي بنشست،هنوز سال تمام نشده

بود كه چون شب سوري چنان كه عادت قديم است آتشي عظيم افروختند،پاره اي آتش بجست و

سقف و سراي در گرفت.........".
بهرام فره وشي آتش افروزي پيش از نوروز و در سه

شنبه شب آخر سال را به دليل رايج نبودن روز هاي هفته د رايران كهن از آيين هاي

ايرانيان قديم نمي داند و مي نويسد:"اين آتش افروزي درست پيش از آغاز جشن

همسپثمدم،يعني سيصدو شصتمين روز سال كه آغاز روز هاي گاسانيك يا "پنجه وه"است انجام مي گرفته ،زيرا ايرانيان بر آن بودند كه فروهرهاي نياكان در آغاز اين روز ها به

زمين فرود مي آيند و بركت و نيك روزي براي خاندان مي آورند. در همين روز ها بود كه براي راهنمايي آنان به هنگام آغاز شب در بالاي بام ها يا صحن خانه ها آتش مي افروختند و مايه آتش را هم از آتش دان ويژه خانه فراهم مي آوردند تا آنها راه خاندان خود را باز يابند و به سوي خانواده بشتابند."
سبب برگزاري جشن چهارشنبه

سوري عرب ها روز چهارشنبه هر هفته را مانند روز سيزده هر ماه نحس و بد شگون مي دانستند. اين اعتقاد عربي در زمان حكومت تازيان در ايران ،در انديشه ايرانيان راه

يافت و ايرانيان هم مانند عرب ها چهار شنبه را بدشگون و شوم پنداشته و از آن و

بلاهاي آن سخت پرهيخته اند و براي رفع آسيب هاي آن رو به جشن و شادماني آورده اند.


 

خیلی طولانی شد ...... ببخشید .... شرمنده

شب خوبی داشته باشين

  
نویسنده : زهرا طیبی ; ساعت ٦:٤٢ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٦ اسفند ،۱۳۸٢


 

 

سلام ....

روز برفیتون بخیر

واقعا این برف من رو غافلگیر کرد

استاد بیماری های گیاهان زراعی تاکید کرده بود که حتما حتما باید دوشنبه رو بریم سر کلاسش . صبح به زور ساعت 6.50  چشامو باز کردم .... پیش خودم گفتم که وای بازم دیر شد . سریع از جام پا شدم از اتاقم که اومدم بیرون بابام گفت :

-          صبا برفو دیدی ؟

-          چی ؟!!

از پنجره بیرون رو نگاه کردم دیدم وای ی ی چه برفی !!! خیابون ما هم که طبق معمول بند اومده و اصلا تاکسی نیست ... خلاصه این که بی خیال دانشگاه شدم ...

امیدوارم که روزه برفی خوبی داشته باشین . خیلی جالبه ها .. تا دیروز هوا گرمه گرم بود ... شکوفه ها رو نگاه می کردیم ... امروز همه جا رو برف گرفته

طفلک باغدار ها .... محصول هاشون از بین رفت

 

 

راستی چهار شنبه سوری می شه به جای آتیش بازی ؛ برف بازی کرد

 

 

  
نویسنده : زهرا طیبی ; ساعت ۸:٢٩ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٥ اسفند ،۱۳۸٢


 

 

۶ روز تا عيد نوروز مونده ....

راستی خونه تکونی کردين ؟ خدا وکيلی کار خيلی سختيه ؟

راستی يادتون نره ها ا ا ا اا ا ا ا ا !!!!
خونه دلتون رو هم يه تکونی بدين

  
نویسنده : زهرا طیبی ; ساعت ۱۱:٢٤ ‎ب.ظ روز شنبه ٢۳ اسفند ،۱۳۸٢


 

اگرنمي تواني بلوطي بر فراز تپه اي باشي

بوته اي در دامنه اي باش

ولي بهترين بوته اي باش كه در كناره راه مي رويد

اگر نمي تواني درخت باشي ،بوته باش

 

اگر نمي تواني بوته اي باشي، علف كوچكي باش

و چشم انداز كنار شاه راهي را شادمانه تر كن

اگر نمي تواني نهنگ باشي، فقط يك ماهي كوچك باش

ولي بازيگوش ترين ماهي درياچه!

 

همه ما را كه ناخدا نمي كنند، ملوان هم مي توان بود

در اين دنيا براي همه ما كاري هست

كارهاي بزرگ و كارهاي كمي كوچكتر

و آنچه كه وظيفه ماست ، چندان دور از دسترس نيست

 

اگرنمي تواني شاه راه باشي ، كوره راه باش

اگر نمي تواني خورشيد باشي، ستاره باش

با بردن و باختن اندازه ات نمي گيرند

هر آنچه كه هستي، بهترينش باش!

 

داگلاس مالوچ

 

  
نویسنده : زهرا طیبی ; ساعت ۱٠:٢٠ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٢ اسفند ،۱۳۸٢


 

مولایم

بی تو در چنگال مرگ اسیرم .

بی تو زندگی کويري ست برهوت .

مولایم

کی به سراغم می آیی؟

به دیدار این خدمتگزاری که دیری ست به جست و جو ي تو بوده است .

مولایم

کی این انتظار به پایان خواهد رسید ؟

  
نویسنده : زهرا طیبی ; ساعت ٧:۳۳ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢۱ اسفند ،۱۳۸٢


 

سلام

خیلی وقته که چیزی ننوشتم ... ببخشید . آخه تهران نبودم ، با بچه های دانشگاه رفته بودیم جنوب ؛ بازدید مناطق جنگی .

الان 2-3 روزه که برگشتم . دوست داشتم که یه عالمه از حرفامو بنویسم . اما نمی دونم چرا ،این چند روزه اصلا حوصله ندارم . {کمی هم بد اخلاق شدم دلم برای اطرافیانم که مجبورا منو تحمل کنن می سوزه} دلم برای حال و هوای اونجا تنگ شده .دلم نمی خواست برگردم تهران ، وقتی که برگشتم تهران پیشه خودم گفتم : دوباره برگشتم سر جای اولم تو همون منجلابی که بودم !

 

  
نویسنده : زهرا طیبی ; ساعت ٧:٥٤ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٦ اسفند ،۱۳۸٢


 

چرا در اسلام اهميت زيادى به گريه كردن داده شده است؟

همان طور كه مى دانيد گريه داراى فوائد بسيار زيادى است اويد شاعر روسى ميگويد:
در گريستن لذتى است؛ زيرا اندهها و تأثرات درونى كه در اعماق روح و قلب انسان است با سيلاب اشك بيرون آورده و نابود مى كند.
وبرخى روانشناسان معتقدندكه ميان گريه و زخم معده رابطه اى وجود دارد از آن جمله كاشنيك مى گويد:
اشخاص زود رنج و عصبى براى سوء هاضمه و زخم هاى مربوط به معده آمادگى مخصوص دارند. اين گونه زخم ها در ميان مردان بيشتر ديده مى شود و علت آن را گريه نكردن مردان دانسته است.
دانشمندان براى گريهاى كه منشاء دنيوى دارد چنين فوائدى را نقل ميكنند حال اگر اين گريه هدفمند گردد ومنشاء آن يك امر الهى باشد در اين صورت فوائد آن قابل شمارش نخواهد بود چنانچه امام صادق عليه السلام مى فرمايد: "كل شيء ثواب الا الدمعة فينا " يعنى براى هر چيزى ثوابى مقرر شده اما اشكى كه درباره ما اهل بيت ريخته شود ثواب آن بى نهايت دارد.
زيرا يكى از فوائد گريه براى اهل بيت خصوصاً امام حسين (عليه السلام) اين است كه مؤمن حقيقى را مشخص ميكند چنان چه در حديثى آمده كه امام حسين (عليه السلام) مى فرمايد: "انا قتيل العبرة لا يذكرنى مومن الا استعبر" يعني: من كشته شده اشك هستم، هيچ مومنى مرا ياد ننمايد مگر اين كه برايم گريان شود.
و برخى از دانشمندان اسلامى تا شصت فائده براى چنين گريه هايى كه هدفمند باشند و گرفته شده از يك تفكر آرمانى باشند نقل مى كنند
اما چرا در دين مبين اسلام به گريه اهميت زيادى داده شده، از زوايهاى ديگر غير از دلايل روايى مطرح شده، پنج دليل عقلى ديگر را مختصراً ذكر ميكنيم كه عبارتند از:
1ـ گريه كردن اشخاص ـ اعم از بستگان يا غير بستگان ـ براى كسى كه مظلومانه به قتل رسيده نشان از مظلوميت و غصب شدن حقى از حقوق آن مقتول ميباشد.
2ـ اين گريهها سبب تحريك احساسات مردمى ميشود و دو ثمره دارد يكى اين كه ايجاد سؤال در مردم ميشود كه چرا او را كشتند؟ و دوم اين كه بيخبران نيز از قضيه آگاه شده و از خواب غفلت بيدار مى شوند.
3ـ وقتى احساسات مردم تحريك شد و بعضى از خواب غفلت بيدار شدند درصدد انتقام و گرفتن حق مظلوم از ظالم مى شوند.
4 ـ حس انتقام جويى تبديل به انسجام مردمى و خواست همگانى مى گردد. كه حركت ملى را در برخواهد داشت.
5 ـ لازمة حركت ملى، داشتن يك ايده و تفكر با آرمان هاى بالا را مى طلبد، چنان چه در مورد سيد الشهداء (عليه السلام) مى بينيم كه قيام و شهادت حضرت به يك ايده و تفكر بكر در اسلام بدل شده است. وثمره اين اشكها زنده ماندن اين آرمان تا قيام قيامت خواهد بود

«حسين (عليه السلام) نورى است كه هرگز خاموش نخواهد شد»



چرا در مراسم عزادارى حضرت سيدالشهدا (عليه السلام) لباس سياه مى پوشيم؟

شايد به ذهن بعضي‌ها خطور كند كه چرا در مراسم عزادارى سالار شهيدان ابا عبدالله الحسين (عليه السلام) پيراهن مشكى مى پوشيم، جواب اين سؤال واضح است زيرا پيراهن مشكى از ديرباز به عنوان علامت عزا و اندوه بوده و به كشور و آئين خاصى مربوط نمى شود بلكه در تمام دنيا اين رسم معمول بوده به طورى كه رنگ مشكى در سطح بين الملل براى اقامه عزا به رسميت شناخته شده و اين امر، بديهى است.
همان طور كه انسان بايد در مجالس ميهمانى و سرور لباس مخصوص و فراخور آن مجلس بپوشد در مجالس سوگوارى نيز عزادار بايد لباس مخصوص، با رنگى مخصوص بپوشد و از تجملات به دور باشد تا نشانگر حزن و اندوه او باشد. همچنين مجلس عزا و سوگوارى نيز بايد از تجملات و زينت خالى باشد و به لباس عزا آراسته شود. [1]
چنانچه خانه‌اى كه امام حسين (عليه السلام) در آن زندگى مى كردند بعد از شهادتشان انجام داد. و آن طور كه در خبرها آمده آن خانه در خطاب به مردم گفت: من هم اكنون لباس سياه پوشيدم و از اين پس لباس سياه مونس و همدم من خواهد بود. [2]
پس مجالس عزادارى بايد به گونه‌اى باشد كه وقتى كسى در آن وارد مى شود در او ايجاد حزن و اندوه كند و رنگ سياه از ديرباز به عنوان شاخص عزا و حزن واندوه بوده و هرگاه مجلس عزايى اقامه مي‌شد در وديوار با پارچه‌هاى سياه آذين بندى مى گشت. چنانچه اهالى مدينه براى استقبال از اهل بيت امام حسين (عليه السلام) كه از شام برگشته بودند، انجام دادند. در آن روز همگى لباس هاى سياه پوشيدند و فرياد واويلا سر مى دادند [3] و اين سنت حسنه هنوز پا برجاست وهر جاكه براى سالار شهيدان اقامه عزا مى شود شيعيان، خود و مجلس خود را به رنگ سياه مزين مى كنند. و به قول شاعر:
عالم همه محو گل رخسار حسين است ذرات جهان در عجب از كار حسين است
دانى كه چرا خانه حق گشته سيه پوش يعنى كه خداى ما عزادار حسين است
اين سيره‌اى است كه خود اهل بيت (عليهم السلام) به آن ملزم بودند و در اينجا به رواياتى که اهل بيت (عليهم السلام) خود نيز سياه پوشيده اند اشاره مى نمائيم :
1ـ شيخ برقى در کتاب محاسن روايت نموده است :
همگامى که امام حسين (عليه السلام) کشته شدند زنان بنى هاشم لباس سياه پوشيدند و از هيچ سرما و گرمايى شکايت نمى کردند و امام زين العابدين (عليه السلام) براى آنان غذا تهيه مى فرمود .
2ـ مرحوم شيخ نورى در مستدرک الوسايل ، ضمن روايتى نقل مى کند : امام زين العابدين (عليه السلام) را ديدند در حالى که جليقه سياه پوشيده بودند .
3ـ امام حسن مجتبى (عليه السلام) در عزاى پدر بزرگوارشان امير المومنين (عليه السلام) لباس سياه پوشيدند در کتاب ناسخ التواريخ آمده است :
هنگامى که اميرالمومنين (عليه السلام) دفن شدند و ابن ملجم به قتل رسيد ابن عباس به سوى مردم آمده گفت : اميرالمومنين از دنيا رفت و به جاى خود جانشين گذاشته است اگر دوست داريد تا به ميان شما آيد و اگر دوست نداريد هيچ کس را اجبارى در کار نيست . مردم به گريه افتادند و گفتند : بگو تا به ميان ما آيد.
امام حسن(عليه السلام) در حالتى که لباس سياه پوشيده بودند به ميان مردم آمده و وارد مسجد شده و بر منبر رفتند .
4ـ از پاره اى احاديث فهميده مى شود که از نظر شيعه در عصر ائمه طاهرين (عليهم السلام) عادت بر اين بوده که مقدارى از ماه محرم و صفر تا ماه ربيع الاول لباس سياه مى پوشيده اند و اين عمل مورد تقرير و امضا فعلى و قولى ائمه (عليهم السلام) قرار گرفته است .
مرحوم مجلسى به مناسبت روز نهم ربيع الاول حديث مفصلى را نقل مى کند و در ادامه مى فرمايد : ما احاديث ديگرى يافته ايم که مويد همين مطلب است و به اين احاديث اعتماد مى کنيم . از احمد بن اسحاق قمى نماينده امام حسن عسکرى (عليه السلام) روايت مى کند که ضمن روايتى گفت : «...... امروز [نهم ربيع الاول] روز بيرون آوردن لباس سياه است .»
و اين عادت که امروزه ميان شيعيان رواج دارد که تا روز نهم ربيع الاول سياه مى پوشند و در اين روز از عزا در مى آيند دنباله همان تقرير و امضاى معصوم است .
و مرحوم سيد بن طاووس قريب به اين حديث را در کتاب اقبال از کتاب نشروطى به اسناد خود از حضرت امام على بن موسى الرضا(عليه السلام) نقل مى کند .
و در مقاتل آمده: پس از به اسارت بردن اهل بيت (عليهم السلام) به شام و متحمل شدن آن بلاهاى جانگداز يزيد (عليه اللعنه) همه واقعه‌ى كربلا و بعد از آن را از جانب عمر بن سعد اعلام مي‌كند و خود شخصاً از امام زين العابدين (عليه السلام) عذر خواهى مى كند و عرض مى كند هر چه بخواهيد انجام مى دهم ، در اين حال بود كه حضرت زينب (عليها السلام) فرمود: مى خواهيم در شام براى برادرم امام حسين (عليه السلام) و عزيزانمان اقامه عزا كنيم.
وقتى موافقت از طرف حكومت اعلام شد. حضرت زينب (سلام الله عليها) دستور فرمودند كه تمام مجلس را با پارچه سياه آراسته كنند و همه مجلس يك دست سياه پوش شد و در قلب حكومت يزيد (عليه اللعنه) مجلس عزادارى اقامه شد و مظلوميت آن حضرت و ياران با وفايش براى همه آشكارتر گشت وتير خلاصى بود بر شقيقه حكومت يزيد.

على رضا شمس

-----------------------

منابع
[1]
البكاء (مرحوم مير جهاني): ص 577 .
[2] لهوف:ص 232.
[3] رمز المصيبه: ج 3، ص 383.

 

  
نویسنده : زهرا طیبی ; ساعت ۳:٤٦ ‎ب.ظ روز جمعه ۸ اسفند ،۱۳۸٢


 

ای غبارت توتیای چشم ما ای کربلا
 


 

در محرم سینه ها غرق ملالی دیگر است

جاری از چل چشمه دلها زلالی دیگر است

 

با حلولش برنخیزد جز فغان از عاشقان

طاق ابروی محرم را هلالی دیگر است

 

بس که لحظه لحظه هایش سرخ و عاشورایی است

سیر شیون کردنش امر محالی دیگر است

 

لحظه ای با لحظه هایش اشک حرمان ریختن

نیست ناممکن ولی محتاج حالی دیگر است

 

ماتمش اطفال را سازد چو زالان سوگوار

در غمش هر شیرخواری شیر زالی دیگر است

 

چند روزی با علم نی اسبها را هی کنند

کودکان را در محرم قیل و قالی دیگر است

 

هیچ کس چون ما نگیرد ماتم این ماه را

با محرم شیعیان را اتصالی دیگر است

 

تشنه یک سینه ی سیرم، مرا بسمل کنید

بال بال مرغ بسمل، بال بالی دیگر است

 

عزتی گرهست جز" هیهات منَ الذِله" نیست

درس عشق آموختن کسب کمالی دیگر است

 

هرچه داریم از حسین(ع) و عشق او داریم ما

کربلا ای کربلا ای کربلا ای کربلا

 

"کیومرث عباسی قصری"

  
نویسنده : زهرا طیبی ; ساعت ٧:۳٦ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۳ اسفند ،۱۳۸٢